الملا فتح الله الكاشاني
106
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
آزارند و اصلا فرمان او نبرند و هر چند او نعمت و احسان بر ايشان زياده كند ايشان كفران و ناسپاسى را بيشتر كنند ارميا گفت برو و آن منعم را بگو كه نعمت را از ايشان باز مگير و با ايشان بساز تا خدايت مزد دهد آن فرشته برفت و بعد از چند روز ديگر باز آمد و گفت يا نبى اللَّه منعم هر چند بر ايشان انعام و احسان بيشتر مىكند ايشان در كفران و جحود بيشتر ميافزايند اكنون سزاى ايشان چه باشد گفت ايشان مستحق هلاكت و استيصالاند گفت با من موافقت كن تا از خدا در خواهيم كه ايشان را هلاك كند و درين وقت بخت نصر بيت المقدس رسيده بود با لشگرى بى عد و بى حصر پس ارميا در جواب او گفت كه اين نوبت نيز توقف كن شايد كه از اين نادم شده منقاد منعم خود شوند و وظيفه شكر گذارى او را بتقديم رسانند وى برفت و بعد از چند روز ديگر بيامد و گفت نعمت بر ايشان زياده شد و طغيان و كفران ايشان بيحد و بى نهايت گشت بوعدهء دعاى خود وفا كن ارميا گفت بار خدايا اگر اين مرد در اين ادعا صادقست و ايشان مستحق هلاكتند دمار از ايشان بر آر و اگر بخلاف اينست ايشان را محفوظ دار چون ارميا اين بگفت آتشى از آسمان نازل شد و موضع قربان از بيت المقدس بسوخت و به زمين فرو شد ارميا بيفتاد و بيهوش شد چون با هوش آمد گفت بار خدايا نه مرا وعده داده بودى كه بيدعاى تو اينها را هلاك نكنم همان فرشته نزد وى آمد و گفت خدايت سلام مىرساند و ميگويد تا تو دعا نكردى من عذاب را نفرستادم ارميا بدانست كه آن مرد فرشته بوده و حق سبحانه بر سبيل امتحان به صورت آدمى نزد او فرستاده و دعا ازو صادر شده و آن اخلاق ذميمه كه در بنى اسرائيل بوده كه دعاى وى مستجاب شده پس بيت المقدس را گذاشته از آن ناحيه فرار نمود و بخت نصر با عساكر خود به آنجا آمد و بيت المقدس را خراب كرد و بنى اسرائيل را سه قسم ساخت ثلثى را بكشت و ثلثى را اسير كرد و ثلثى را رها كرد تا شام در دست ايشان باشد پس كودكان و اسارى را بياوردند و آنها در عدد صد هزار بودند و ايشان را در ميان امر او سلاطين قسمت كردند هر اميرى و سلطانى را چهار برسيد و بعد از آن هر يك از لشگريان را امر كرد تا سپرى از خاك بر گرفتند و در بيت المقدس انداختند و از آنجا كوهى عظيم از خاك پيدا شد و چون ايشان بر گشتند و ببابل مراجعت نموده بيت المقدس را خالى بگذاشتند ارميا بر دراز گوشى نشسته روى بيت المقدس نهاد و پارهء انگور در سله كرد و پارهء عصير همراه داشت چون خرابى بيت المقدس را بديد و كشتگان را مشاهده كرد از روى تعجب * ( قالَ ) * گفت * ( أَنَّى يُحْيِي ) * چگونه و بر چه وجه زنده گرداند * ( هذِه اللَّه ) * اينده را خدا يعنى چگونه اهل آن را زنده سازد * ( بَعْدَ مَوْتِها ) * پس از مردن اهل آن اين اعترافست بقصور از معرفة بر طريق احيا و استعظام قدرت محيى و استدعاى